
گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
با قهر می گریزی و گویا که غافلی
آرام سایه ای همه جا در قفای توست
ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟؟؟
رفتی ؟ بسوز ، اینهمه آتش سزای توست..
|
شرح وقایع و رویدادهای زندگی عاشقانه
|
امروز روز پایان تمام بدبختیامه
. امروز روزیه که من دوباره به زندگی برگشتم چون دیگه اون روزهای تلخ غم وحسرت تموم شد![]()
و من باید بگم که خدا حافظ تنهایی چون من دیگه تنها نیستم من
نیمه ی گمشدمو پیدا کردم
از خدا هم میخوام که شما هم به هر چیزی که آرزوشو دارین برسین![]()
![]()
![]()
مرغ باراندر تلاش شب كه ابر تيره مي بارد |
...تقدیم با عشق....

تو به شیرینیه یک شب یلدا تو به وسعت آبی همه دریا
تو طراوت یاس و گل شب بو
تویی مرهم زخم همه دردا
تو طلوع سحر تویی صبح دگربه افق های حیاتم
تو چو تاج سری تو من دگری من چو خاکی زیر پاتم
من اگر زنده ام از بهر توام
من اگر عاشقم از عشق توام
من اگر بیدارم و میخوانم به تو دلخوشم ای مهتاب شبم
فرزان عزیزم عاشقانه دوستت دارم و هیچی نمیتونه عشق تو رو از قلب من بیرون کنه
دستای نازت رو میبوسم
اول و آخرش شقایق باشه
من
دیوار
تنهایی
سنگ
تو
عشق
تاریکی
رفتن
موندن
اتاقم بدون تو
گوشام آشنا با صدای نفسات
همه ی رویاها و واقعیت ها تو
من ![]()
تو![]()
همیشه عاشقانه دوسستت دارم


|
هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند
دلم ميخواد قصه بگم اما نه از اون قصه ها تو پيش من ميخوام بگم |

دگر رویم ندیدی ای ریاکار
مگر من با تو ان پیمان نبستم
مگر من با رقیبانت نشستم
چه وقت من عهد وپیمان را شکستم
چه وقت من با رقیبانت نشستم
برو دیگر مرا با تو چه کار است
امید بودنم با تو محال است
عجب رسواگرو رسوایی ای عشق
اگر چنگ تو با جانی ستیزد(عشق)![]()
چنان افتد که هرگز بر نخیزد(عشق)
خوشا عشق وخوشا ناکامی عشق![]()
خوشا رسوای و بد نامی عشق
خوشا بر جان من هر روز و هر شام![]()
همه دردو همه دادو همه سوز
خوشا عاشق شدن اما جدایی![]()
خوشا دردو نوای بی نوایی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در سکوت زندگی تنهای تنها مانده ام
دوستان رفتندو من از کاروان جا مانده ام
دوستان رفتندو هریک سوی سرنوشت
من به شهر خویشتن با یاد آنها مانده ام
که تا باور کنی شاید من از احساس لبریزم
بیا ای دوست باور کن بدون بودنت آخر
تمام فصلها را بی تو من در بند پاییزم (دوست)
بیا برگرد و در چشمم غروب عشق را حس کن
که بی خورشید دستانت خزانی سردو غم خیزم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


دلم برای بود نت همیشه بال میزند
نوای عاشقا نه ام تو را صدا میزند
تو را صدا می زنم امید بی صدای من
دگر توان دید نت نبوده در نگاه من
فغان وناله های من به گوش ها رسیده است
چرا نمی رسد به تو صدای بی ریای من
گوید امید را ز دل پیدا کن شیدای من
من با نوای عاشقی تو را صدا می زنم امید بی صدای من
دلم برای بود نت همیشه بال میزند
نوای عاشقا نه ام تو را صدا میزند
تو را صدا می زنم امید بی صدای من
دگر توان دید نت نبوده در نگاه من
فغان وناله های من به گوش ها رسیده است
چرا نمی رسد به تو صدای بی ریای من
گوید امید را ز دل پیدا کن شیدای من
من با نوای عاشقی تو را صدا می زنم امید بی صدای من
دلم تنگ است در این دنیا
چه باید کرد با رویا
چه باید دید از این دلهای بی پروا
منم تنها منم تنها بیا زیبا
در این دنیا دلم تنگ است ای رویا
فغا نم سخت می دهد ازار فکرم را
نمی دانم کجا باید رفت از این دنیا
نمی خواهم بدانم عاقبت چه خواهد شد این رویا
دل شیدا - نکن رسوا
که رسوایی عجب سخت است
که شیدایی برای یار چه قدر زیباست
دلم تنگ است دلم تنگ است
نمی بارد در این دنیا بارانی
نمی ریزد دگر اشکی در این صورت
منم تنها منم تنها بیا ای یار زیبا یم
دلم دیگر ندا رد تاب
بیا اینجا کنار من
بیا زیبا بیا رعنا
دلم کرده هوایت را بیا زیبا منم تنها ی بی پروا
ای دوست اگر حال مرا می پرسی.نیست خوب احوالم
دلم تنها ودلتنگ نگاه مهربانت .
کجا هر دم می روی تنها
بیا اینجا بگیر دست مرا حالا
کنار پنجره ایستادم
می گیرم سخت
ولی اکنون می بینم نگاهی اشنا از پشت ان چشم ها
بیا اینجا مرا دریاب
نگاهم همچنان در انتظار نگاهت می ماند
ودستانم هر لحظه انتظار دستانت را می کشد
واحوالم دگرگون خواهدشد
اگر وجودت در درونم جان تازه ای بگیرد
ومن باردگر شمع خاموش دلم رابا وجود همیشه روشنت روشن می کنم
ای عزیز تراز جانم
این بارهم مولودت را در کنارت جشن می گیرم
واکنون بار دیگر از وجودت در کنارم احساس مسرت میکنم
در مقابل خدا زانو می زنم و از او می خواهم همیشه تو را برایم
جاودان باقی گذارد
ومرا همیشه سپر ی باشد برای بلا هایت
وباز هم فریاد می زنم از صمیم قلب دوستت دارم
۱۹ ومین طلوعت را در سرزمین دلم عاشقانه تبریک می گویم
تولدت مبارک

کسي حالم نمي پرسه کسي دردم نميدونه... نه همدرد و هم آگاهي با من يکدل نميخونه... از اين
سرگشتگي بيزارم و بيزار... ولي راه فراري نيست از اين ديوار!!!
الهی شاد بشی . الهی تر نشه چشمات . الهی که تو بخندی به همه غمای دنیا . الهی که من بمیرم
ولی غصه تو رو نبینم . الهی هر جا که باشی . رویاهات هر جا که باشه : بخنده لب قشنگت . الهی
قشنگ بشی


که به فکر دریا و آسمان نگاه تو باشم
دلم می خواهد
چشمانم را ببندم
و فردا صبح
یک ماهی کوچولوی قشنگ
مرا از خواب بیدار کند ...
دیگر خسته تر از آنم
که به فکر دریا و آسمان نگاه تو باشم
دلم میخواهد دریا و
آسمان نگاه تو باشم !
امروز جمعه است ... هوا ابری است ... امروز خجالت کشیدم از خودم از بس که این چند روز خسته و عصبی و گریون بودم ... سعی کردم پا به پاشون بخندم و شیطونی کنم و بشم همون دختر بلای قدیمی ... مامان دیشب اومد توی اتاق کارم و گفت: دلم برای اون دختر شلوغ پر سر و صدا و شاد تنگ شده و من خیلی ناراحت شدم ... به خودم گفتم : خیلی بدی ... اونها مگه چه گناهی کرده اند ؟ امروز برای همشون فال قهوه گرفتم و تاروت ... خیلی خندیدیم ... فال تاروت مامانی کارت عشق افتاده بود ...اینقدر سر به سر مامانی گذاشتم که نگو ... الان که دارم اینها رو تایپ می کنم ساعت ۹:۱۷ دقیقه است ... راستی عصر بهش زنگ زدم که بهش بگم فال تاروت اون چی در اومده !!!!!!!! ۳ تا زنگ خورد و جواب نداد منم ادامه ندادم !!! عمیقا" احساس می کنم انرژی ام داره تحلیل می ره ... دیگه چیزی به آخر جاده نمونده !!!!
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي که در تنهايي ام روييد با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من
تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم
نميدانم چرا رفتي؟ نميدانم چرا؟ شايد خطا کردم
و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي نميدانم کجا؟ تا کي؟ براي چه؟ ولي رفتي
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد
و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت
تمام بال هايش غرق در اندوه و غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنکه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام, برگرد
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم پرسش و ترديد کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک قلب ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر نمي دانم چرا؟
شايد به رسم عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم...![]()
می سپردم که مواظب باشی جنس این جام بلور است
لبریز از عشق و غرور گر بازیچه شود
می شکند... می شکند...می شکند...
جدایی تا نباشد دوست قدر دوست کی داند
شکسته استخوان داند قدر مومیایی را
بیا امشب به دیدارم
به پاس آشنایی ها
دو روز مانده از عمرم
رها کن بی وفایی ها
به یاد نو بهاران
اشک می ریزم در این پاییز
چه زیبا بود در باغ جوانی
دلگشایی ها
میان دام عشق تو
کبوتر بچه ای بودم
دلی بود و تو بودی
با تمام دلربایی ها
مرا بنگر کتاب سرگذشتی
تلخ و غمبازم
حدیث کهنه آن مهرورزی ها
جدایی ها
جهان پیر است و بی بنیاد
عمر ما چو دور گل
بیا امشب به دیدارم
به پاس آشنایی ها
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجام به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را ولی افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر من افروخت
پس از مرگم سرشکی فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی