تبليغاتX
خلوت با غم
شرح وقایع و رویدادهای زندگی عاشقانه
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:10  توسط شاهین  | 


گفتی شتاب رفتن من از برای توست

آهسته تر برو که دلم زیر پای توست

با قهر می گریزی و گویا که غافلی

آرام سایه ای همه جا در قفای توست

ای دل نگفتمت حذر از راه عاشقی؟؟؟

رفتی ؟ بسوز ، اینهمه آتش سزای توست..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:9  توسط شاهین  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:7  توسط شاهین  | 

دیگر خسته تر از آنم

که به فکر دریا و آسمان نگاه تو باشم

دلم می خواهد

چشمانم را ببندم

 و فردا صبح 

 یک ماهی کوچولوی قشنگ

 مرا از خواب بیدار کند         ...

دیگر خسته تر از آنم

که به فکر دریا و آسمان نگاه تو باشم

دلم میخواهد دریا و

آسمان نگاه تو باشم !

امروز جمعه است ... هوا ابری است ... امروز خجالت کشیدم از خودم از بس که این چند روز خسته و عصبی و گریون بودم ... سعی کردم پا به پاشون بخندم و شیطونی کنم و بشم همون دختر بلای قدیمی ... مامان دیشب اومد توی اتاق کارم و گفت:  دلم برای اون دختر شلوغ پر سر و صدا و شاد تنگ شده و من خیلی ناراحت شدم ... به خودم گفتم : خیلی بدی ... اونها مگه چه گناهی کرده اند ؟ امروز برای همشون فال قهوه گرفتم و تاروت ... خیلی خندیدیم ... فال تاروت مامانی کارت عشق افتاده بود ...اینقدر سر به سر مامانی گذاشتم که نگو ... الان که دارم اینها رو تایپ می کنم ساعت ۹:۱۷ دقیقه است ... راستی عصر بهش زنگ زدم که بهش بگم فال تاروت اون چی در اومده !!!!!!!! ۳ تا زنگ خورد و جواب نداد منم ادامه ندادم !!! عمیقا" احساس می کنم انرژی ام داره تحلیل می ره ... دیگه چیزی به آخر جاده نمونده !!!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 19:4  توسط شاهین  |